|
|
|
سترون
|
 |
|
توسن | تماشاي تابلوهايت كردم و برای لحظه ای چشم هایم را بستم. چشمانم را که باز کردم لبخند محوی را دیدم کنار نقاشي " خيال" كه آرام بر لبانم نشسته است. نمي دانم چرا اينهمه اين نقاشي شبيه " اكنون" من است كه به آرامي يك رويا ، خود را به خيال يك فردا مي سپارد... |
|
تهيه شده توسط
دانه
در تاريخ
شنبه ۱۸ مهر ۸۸ ساعت ۰۹:۱۶ |
نظرات (4)
|
|
|
|